تبليغاتX
عزم عشق

 
 


از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
غمهای زمانه را فراموشم کرد


عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بی روی تو درهای جهانم بسته است


کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم


عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار


تو دنیای ناشناخته ای هستی که فقط من توانستم آن را کشف کنم


فکر میکنی اس ام اس میدم ، کارم پیشت لنگه ؟ یا دستم زیر سنگه؟ نه فقط دلم برات تنگ شده


اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند


درویشی را گفتند زندگی بر چند بخش است
گفت : کودکی و پیری
گفتند که پس جوانی چه شد
گفت : با عشق سوخت با بی وفایی ساخت با جدایی مُرد


خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه


من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی


یکشنبه 26 آبان1387 |

 
 


یکشنبه 26 آبان1387 |
خیلی خوشحالم که بازم به وبلاگ خودم سر زدم

امیدوارام شما هم سر بزنید ونظر بدید مر۳۰

باز دوباره داره لبخند میزنه ماه و ستاره

از سما سبد سبد غنچه می باره

دلا مون طاقت نداره 



جمعه 26 مهر1387 |

 
 
تو که میدونی عشق منی دوست دارم واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم یادته اون روزا که دستت تو دسته من حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم چرا تو لج میکنی ابروهاتو کج میکنی زندگیم تموم شدش برای تو عمر من حروم شدش به پای تو واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

چهارشنبه 30 مرداد1387 |

 
 
دلت شاد لبت خندان بماند برایت عمر جاویدان بماند خدا را میدهم سوگند بر عشق هر آنخواهی برایت بماند بپایت ثروتی افزون بریزد که چشم دشمنت حیران بماند تنت سالم سرایت سبزه باشد برایت زندگی آسان بماند تمام فصل سالت عید باشد چراغ خانه ات تابان باشد

چهارشنبه 30 مرداد1387 |

 
 
 لحظه هاي رفتنه حالا اون مي خواد بره 

داره تنهام مي زاره با يه دنيا خاطره

 تو چشام اشكي نيست تو هوام ابري نيست

 پيش تو مي خندم گريه هام پنهونيست

   داري ميري تو از  كنارم                              من كه جز تو كسي رو ندارم

 من  ميمونم  پاي  قرارم                           حتي نيستي  تو  در كنارم

  داري ميري واسه ي هميشه                        بي تو بودن نه نميشه

     مثل من عاشقت كي ميشه                      كه بمونه واست هميشه

ديگه وقت رفتنه كسي حرف نميزنه

صداي قلب منه كه سكوت رو ميشكنه 

پنجره باروني تو اتاق ويروني

توي ذهنو خاطرم هميشه ميموني

 بدون كه من بي تو ميرم و ميميرم

 فقط با مردنم من آروم ميگيرم

 بذار يه بار ديگه من تو رو ببينم

برات گريه كنم بپرسم و بنشينم

 به خدا توبری من ميشم ديوونه

 آتيش عشق تو به يادم ميمونه

   داري ميري تو از  كنارم                              من كه جز تو كسي رو ندارم

 من  ميمونم  پاي  قرارم                           حتي نيستي  تو  در كنارم

  داري ميري واسه ي هميشه                        بي تو بودن نه نميشه

     مثل من عاشقت كي ميشه                      كه بمونه واست هميشه

 


جمعه 11 مرداد1387 |
                    گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان محو که یکدم مژه برهم نزنی

مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود

دیدن روی تو قدرمژه برهم زدنی


چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من

چه پرغرور میروی به جنگ دردهای من

چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو

چه بی بهانه میدود کلام من برای تو

چه رازها که گفته ای به قلب بی قرار من

چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من

چه روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله

چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره

چه لحظه ها نگاه تو بر نگاه من دوید

چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید

چه آه ها کشیده ام برای بی تو بودنم

چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم

بهار شد فکر من برای با تو ماندم

تمام شد شعر من فدای شعر خواندت

دوســــــــت دارم

 

 


دوشنبه 7 مرداد1387 |

 
 

نميگم که رو زمين عاشق ترينم نميگم براي تو من بهترينم

 نمي گم که ثروت دنيا رو دارم نميگم که قدرت خدارو دارم

 نميگم که خورشيدو برات ميارم نميگم ستاره تو شبات ميارم

 نميگم که قصري از طلا ميسازم نميگم پلي زلاله ها ميسازم

 نميگم با موندنم غم ديگه مرده نميگم خدا تورو به من سپرده

  

من ميگم معني عشق من توهستي من ميگم تنها اميد من تو

 هستي من ميگم يه قلب پاک و ساده دارم من ميگ فداي تو

 هر چي که دارم من ميگم غم اگه داري با تو هستم من ميگم

تنها با عشقت زنده هستم 

 



جمعه 4 مرداد1387 |

 


دوشنبه 31 تیر1387 |

 
 

"عشق شیرینش مرا فرهاد کرد

خوبی آمد مرغ دل را از قفس آزادکرد

اوبشد لیلا ومامجنون روی ماه او

قلب ویران مرا آبادکرد

نام شیرینش تمام تلخی عمرم زدود

قبل از او دنیا برایم این چنین زیبا نبود

بعد از او زندگی هم هست ولیکن

تلخ تلخ بعد از او این زندگی را چه سود"

 

 


 


شنبه 29 تیر1387 |

 
 
زحمت گل را بلبل کشید و فیض آن را باد برد
بیستون را عشق کندو شهرتش فرهاد برد
 


شنبه 29 تیر1387 |

تولد

 
 


امروز 28 تیر روز تولد خواهر کوچیکه منه اما خیلی وقته که چشمام به اشکش روشن نشده

بابام و مامانم وقتی بچه بودم بهم گفتند اون رفته پیش خدا


من امید وارم روزی برگرده
( دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره اما خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره)
 


جمعه 28 تیر1387 |

 
 

وقتی به عشقم گفتم دوسم داری؟
خندیدو گفت نه!
گفتم برای چی؟
گفت تو نامردی!                        گفتم چرا؟
اما دوباره گفتم دوسم داری گفتم آره؟

اون به خا طر یه دسته گل گفت آره
اما من اونو خیلی دوست داشتم قد دنیا

وقتی اون رو میدیدم احساسی بهم دست می داد

اما منو اون هیچ وقت بهم نرسیدیم
عشق های این دور و زمونه دیگه همینه

از اون به بعد به چشمام هم اعتماد نکردم



پنجشنبه 27 تیر1387 |

 


پنجشنبه 27 تیر1387 |



دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
                    ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره
اما بازم به خودش میادو سوسو می زنه
با حیات خلوتش سینه  مو جارو میزنه
میگمش تا کی میخوای عاشق بشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره  می پرسه با منی
با کیم با توی عاشق بیشه سربه هوا
با توی دیوونه در به در بی سرپا
با توکه هرچی دارم می کشم از دست تویه
با تو که هرجا میرم مسیر دربست تویه
کی میخوای دست از سر آبروی من برداری
کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری
کی میخوای بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات
سر به راه بشی و دنیا رو نذاری زیر پات

 


پنجشنبه 27 تیر1387 |

این دل گرفته ام         حتی یه لحظه شاد نیست
شادی ماله پولداراست             پولداری که شادی نیست
شادی مال اون کساییست       که اگه دارند یا ندارند
گم میشن تو چشم مهتاب        واه آه دل گیرم
دل من گرفته بود واسه دیدین تو
دل من حتی یه بار
ندیده شادی واسه تو
شادی کنید که این دنیا دنیای شادیا نیست
خوب باشیم خوب بمونیم
همین روزا رفتنیم



 


چهارشنبه 26 تیر1387 |

 


چهارشنبه 26 تیر1387 |

دیدن نیم نگاه تو          اگه یه روزی پا بده
اشکامو رو هم میذارمو       عشقمو حیرون میکنم
اگه دلم هوایی شه         مجنونو عاشق میکنم
فرهادو شیرین خودتو       لیلی و مجنون واسه من
من میدونم عشق دلم      دیوونه چشاشه
دیوونه کجا کنج میخونه دلمه







چهارشنبه 26 تیر1387 |
حرفی نزن چیزی نگو           
حرف نگفته نداریم
از دست تو خسته شدم بسکه بهونه میاری
منم میشم مثل خودت یه نارفیقو بی وفا
تموم شد اون روزایی که دلم میگفت دوست داره
درده هاتو می بخشیدو میگفت که عیبی نداره
برای من رفتن تو مرگ دل و ترانه نیست
نگام پر از  بهانه وار حسرت عاشقانه نیست
متنم میشم مثل خودت یه نارفیقو بی وفا
با هر نگات خواستی  به من
بگی که همرام نمیام
خواستی بفهمم که دیگه منو عزیزم نمیخوای
تا فهمیدی دوست دارم
گفتی یاره تازه داری
گفتی براش از آسمون
ماه و ستاره میاری


 


دوشنبه 10 تیر1387 |

 
 


سه شنبه 4 تیر1387 |

 
 

 

 

مژده بده دارم می یام سراغت
دنیا به روت خندیده خوش به حالت
مژده بده عـاشقتم یه دنیا
نگام نکن گر می گیره خیالت
مژده بده نفس کشیده دریا
نگاه ماهی دل موج و برده

نفس نفس میزنه تنگ امسال
آخ.آخ .آخ که یه شیشه به تو دل سپرده
مژده بده شکوفه آشتی کرده
رد یه بوسه مونده روی ساقه
تمام دنیامو می خوام ببازم

به پای جانانه ترین علاقـه
مژده بده عاشقــی آسون شده
ستاره چشمک زده.شب گم شده
خاطر مهتاب و پریشون نکن
تازه جهان رنگ ترنم شده
مژده بده هر چی که بود گذشته
خوب و بدش فقط برات خاطره ست
آخر هر حادثه ی خواستنی
تویـی که یادت نفس پنجره ست



سه شنبه 4 تیر1387 |

 
 

 


دوشنبه 3 تیر1387 |

 
 
 

     تو را من لینک خواهم کرد

          سحرگاهان که در خوابی  ...  

   تو را من لینک خواهم کرد

      به بقال محل هم لینک خواهم داد

      به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

     سحرگاهان که در خوابید

         من هم خواب خواهم دید                    

     مرا هک کن ، خیالی نیست

    دوباره آی دی از نو

   و روز از نو ...

    تمام شب به روزم من

        و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد

        و با فیلتر شکن یک روز

 وبلاگ خدا را باز خواهم کرد    
 


دوشنبه 3 تیر1387 |

 
 

زندگی جاریست مثل خون در رگ ها

حس بیداریست زندگی جاریست

 زندگی جاریست

 

عطش کویر تشنه میون هرم تابستون

قصه ی یه کوه خسته توی سرمای زمستون

اوج پرواز پرنده توی آسمون آبی

نم نم حضور بارون تو یه روز آفتابی

 

زندگی زیباست مثل گل در باغ بهاران

حس زیبایست زندگی جاریست

 زندگی جاریست

 

قصه ی قلب شکسته میون غرش ابرها

غصه ی مرگ فرشته توی آسمون دل ها

زندگی یعنی همین که  اگه داری یا نداری

حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری

من و تو هر جا که باشیم اگه پایین اگه بالا

ممکنه جامون عوض شه دیر و زود فردا یاحالا

زنده ایم پس زندگی کن نگو سخته نگو دیره

بگی ساده است ساده میشه بگی سخته سخت میگیره

 

زندگی جاریست مثل خون در رگ ها

حس بیداریست زندگی جاریست

 زندگی جاریست

 

 

 


شنبه 1 تیر1387 |

 
 
عزم عشقه تو شلوغه           پر فروغه

همه عشق های دو دنیا        به جز عشقه تو دروغه

وبلاگت فوق جنانه                بی کرانه

آخه چیزی که عیانه                پس چه حاجت به بیانه

 


چهارشنبه 29 خرداد1387 |

 
 

ميذارم به يادگار ، اين ترا نه رو برات

بنويسش يه جايي ، كه باشه جلو چشات

 

راه ما يكي نبود، توي اين كوير درد

سهم ما تنهايي بود ،ميون شباي سرد

 

مثل يك رگبار تند ، شدي جاري از چشام

قيمت تو اين نبود ، ميدونم كه بي وفام

 

ميدونم توي دلت  ،  ديگه جايي ندارم

فرصتام تموم شده ، نگو راهي ندارم

 

ميدونم كه بردنم ، حكم با ختنه برام

ميدونم ازاين به بعد،دنيا زندونه برام

 

دنيا زندونه برام دنيا زندونه برام

 


چهارشنبه 29 خرداد1387 |
دمدمه های غروب که میشه
دلم یهو میگیره
دلم میره پیش خدا
می گم که بارون بگیره
تا این دل غم زده ام یه خورده حال بگیره

غم دارم خیلی زیاد
غم من دوریه توست
دوریه تو برای من
مثل شب در انتظار صبح

دلم می خواد پر بکشم
برم به آسمونه شهر
داد بزنم آی آدما
کار یکنید برای من

کاری کنید که بتونم
عشقمو پیدا بکنم
تا این دل غم زده ام
دور بشه از دوریه تو


شاعر:محمود بیکی مقدم



چهارشنبه 29 خرداد1387 |

 
 


سه شنبه 28 خرداد1387 |

 
 
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصفمی كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .
 
 


سه شنبه 28 خرداد1387 |

 
 
یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من، حالا من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه
 


سه شنبه 28 خرداد1387 |