از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
غمهای زمانه را فراموشم کرد
عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بی روی تو درهای جهانم بسته است
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار
تو دنیای ناشناخته ای هستی که فقط من توانستم آن را کشف کنم
فکر میکنی اس ام اس میدم ، کارم پیشت لنگه ؟ یا دستم زیر سنگه؟ نه فقط دلم برات تنگ شده
اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند
درویشی را گفتند زندگی بر چند بخش است
گفت : کودکی و پیری
گفتند که پس جوانی چه شد
گفت : با عشق سوخت با بی وفایی ساخت با جدایی مُرد
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
امیدوارام شما هم سر بزنید ونظر بدید مر۳۰
باز دوباره داره لبخند میزنه ماه و ستاره
از سما سبد سبد غنچه می باره
دلا مون طاقت نداره
لحظه هاي رفتنه حالا اون مي خواد بره
داره تنهام مي زاره با يه دنيا خاطره 
تو چشام اشكي نيست تو هوام ابري نيست 
پيش تو مي خندم گريه هام پنهونيست 
داري ميري تو از كنارم
من كه جز تو كسي رو ندارم 
من ميمونم پاي قرارم
حتي نيستي تو در كنارم 
داري ميري واسه ي هميشه
بي تو بودن نه نميشه
مثل من عاشقت كي ميشه
كه بمونه واست هميشه
ديگه وقت رفتنه كسي حرف نميزنه 
صداي قلب منه كه سكوت رو ميشكنه ![]()
پنجره باروني تو اتاق ويروني
توي ذهنو خاطرم هميشه ميموني![]()
بدون كه من بي تو ميرم و ميميرم 
فقط با مردنم من آروم ميگيرم 
بذار يه بار ديگه من تو رو ببينم 
برات گريه كنم بپرسم و بنشينم 
به خدا توبری من ميشم ديوونه
آتيش عشق تو به يادم ميمونه
داري ميري تو از كنارم
من كه جز تو كسي رو ندارم 
من ميمونم پاي قرارم
حتي نيستي تو در كنارم 
داري ميري واسه ي هميشه
بي تو بودن نه نميشه
مثل من عاشقت كي ميشه
كه بمونه واست هميشه
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان محو که یکدم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود 
دیدن روی تو قدرمژه برهم زدنی

چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من
چه پرغرور میروی به جنگ دردهای من
چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو 
چه بی بهانه میدود کلام من برای تو
چه رازها که گفته ای به قلب بی قرار من 
چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من
چه روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله 
چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره
چه لحظه ها نگاه تو بر نگاه من دوید 
چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید
چه آه ها کشیده ام برای بی تو بودنم 
چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم
بهار شد فکر من برای با تو ماندم
تمام شد شعر من فدای شعر خواندت

دوســــــــت دارم




نميگم که رو
زمين عاشق ترينم نميگم براي تو من بهترينم
من ميگم
معني عشق من توهستي من ميگم تنها اميد من تو



"عشق شیرینش مرا فرهاد کرد
خوبی آمد مرغ دل را از قفس آزادکرد
اوبشد لیلا ومامجنون روی ماه او
قلب ویران مرا آبادکرد
نام شیرینش تمام تلخی عمرم زدود
قبل از او دنیا برایم این چنین زیبا نبود
بعد از او زندگی هم هست ولیکن
تلخ تلخ بعد از او این زندگی را چه سود"




( دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره اما خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره)

وقتی به عشقم گفتم دوسم داری؟
خندیدو گفت نه!
گفتم برای چی؟
گفت تو نامردی! گفتم چرا؟
اما دوباره گفتم دوسم داری گفتم آره؟

اون به خا طر یه دسته گل گفت آره
اما من اونو خیلی دوست داشتم قد دنیا

وقتی اون رو میدیدم احساسی بهم دست می داد

اما منو اون هیچ وقت بهم نرسیدیم
عشق های این دور و زمونه دیگه همینه

از اون به بعد به چشمام هم اعتماد نکردم




























اما بازم به خودش میادو سوسو می زنه
با حیات خلوتش سینه مو جارو میزنه
میگمش تا کی میخوای عاشق بشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره می پرسه با منی
با کیم با توی عاشق بیشه سربه هوا
با توی دیوونه در به در بی سرپا
با توکه هرچی دارم می کشم از دست تویه
با تو که هرجا میرم مسیر دربست تویه
کی میخوای دست از سر آبروی من برداری
کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری
کی میخوای بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات
سر به راه بشی و دنیا رو نذاری زیر پات

شادی ماله پولداراست پولداری که شادی نیست
شادی مال اون کساییست که اگه دارند یا ندارند
گم میشن تو چشم مهتاب واه آه دل گیرم
دل من گرفته بود واسه دیدین تو
دل من حتی یه بار
ندیده شادی واسه تو
شادی کنید که این دنیا دنیای شادیا نیست
خوب باشیم خوب بمونیم
همین روزا رفتنیم




دیدن نیم نگاه تو اگه یه روزی پا بده
اشکامو رو هم میذارمو عشقمو حیرون میکنم
اگه دلم هوایی شه مجنونو عاشق میکنم
فرهادو شیرین خودتو لیلی و مجنون واسه من
من میدونم عشق دلم دیوونه چشاشهدیوونه کجا کنج میخونه دلمه




حرف نگفته نداریم
از دست تو خسته شدم بسکه بهونه میاری
منم میشم مثل خودت یه نارفیقو بی وفا
تموم شد اون روزایی که دلم میگفت دوست داره
درده هاتو می بخشیدو میگفت که عیبی نداره
برای من رفتن تو مرگ دل و ترانه نیست
نگام پر از بهانه وار حسرت عاشقانه نیست
متنم میشم مثل خودت یه نارفیقو بی وفا
با هر نگات خواستی به من
بگی که همرام نمیام
خواستی بفهمم که دیگه منو عزیزم نمیخوای
تا فهمیدی دوست دارم
گفتی یاره تازه داری
گفتی براش از آسمون
ماه و ستاره میاری






مژده بده دارم می یام سراغت
دنیا به روت خندیده خوش به حالت
مژده بده عـاشقتم یه دنیا
نگام نکن گر می گیره خیالت
مژده بده نفس کشیده دریا
نگاه ماهی دل موج و برده
نفس نفس میزنه تنگ امسال
آخ.آخ .آخ که یه شیشه به تو دل سپرده
مژده بده شکوفه آشتی کرده
رد یه بوسه مونده روی ساقه
تمام دنیامو می خوام ببازم
به پای جانانه ترین علاقـه
مژده بده عاشقــی آسون شده
ستاره چشمک زده.شب گم شده
خاطر مهتاب و پریشون نکن
تازه جهان رنگ ترنم شده
مژده بده هر چی که بود گذشته
خوب و بدش فقط برات خاطره ست
آخر هر حادثه ی خواستنی
تویـی که یادت نفس پنجره ست
تو را من لینک خواهم کرد


تو را من لینک خواهم کرد 
به بقال محل هم لینک خواهم داد 
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید
من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن ، خیالی نیست 
دوباره آی دی از نو
و روز از نو ...
تمام شب به روزم من 
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد 
و با فیلتر شکن یک روز 
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد 
زندگی
جاریست مثل خون در رگ ها
حس
بیداریست زندگی جاریست
زندگی جاریست
عطش کویر تشنه میون هرم تابستون
قصه ی یه
کوه خسته توی سرمای زمستون
اوج پرواز
پرنده توی آسمون آبی
نم نم حضور بارون تو یه روز آفتابی
زندگی زیباست مثل گل در باغ بهاران
حس
زیبایست زندگی جاریست
زندگی
جاریست
قصه ی قلب
شکسته میون غرش ابرها
غصه ی مرگ
فرشته توی آسمون دل ها
زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری
حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری
من و تو هر
جا که باشیم اگه پایین اگه بالا
ممکنه جامون
عوض شه دیر و زود فردا یاحالا
زنده ایم پس
زندگی کن نگو سخته نگو دیره
بگی ساده
است ساده میشه بگی سخته سخت میگیره
زندگی جاریست مثل خون در رگ ها
حس بیداریست زندگی جاریست
زندگی جاریست
همه عشق های دو دنیا به جز عشقه تو دروغه
وبلاگت فوق جنانه بی کرانه
آخه چیزی که عیانه پس چه حاجت به بیانه
ميذارم به يادگار ، اين ترا نه رو برات
بنويسش يه جايي ، كه باشه جلو چشات
راه ما يكي نبود، توي اين كوير درد
سهم ما تنهايي بود ،ميون شباي سرد
مثل يك رگبار تند ، شدي جاري از چشام
قيمت تو اين نبود ، ميدونم كه بي وفام
ميدونم توي دلت ، ديگه جايي ندارم
فرصتام تموم شده ، نگو راهي ندارم
ميدونم كه بردنم ، حكم با ختنه برام
ميدونم ازاين به بعد،دنيا زندونه برام
دنيا زندونه برام دنيا زندونه برام
دلم یهو میگیره
دلم میره پیش خدا
می گم که بارون بگیره
تا این دل غم زده ام یه خورده حال بگیره
غم دارم خیلی زیاد
غم من دوریه توست
دوریه تو برای من
مثل شب در انتظار صبح
دلم می خواد پر بکشم
برم به آسمونه شهر
داد بزنم آی آدما
کار یکنید برای من
کاری کنید که بتونم
عشقمو پیدا بکنم
تا این دل غم زده ام
دور بشه از دوریه تو
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصفمی كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .


